از همه دانش آموزان خوبم که همیشه مایه دلگرمی من هستند کمال تشکر را دارم و برایشان آرزوی موفقیت در همه مراحل زندگی را دارم .
[Link_Title] [Linkdaily_Clicks]

  سرگرمی

داستان پرواز در اسمانها
مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به فقیری کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
فقیر گفت : ایا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت :اتقاقا چرا؟
فقیر با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!

 

غذاخوردن با دست

شکمویی با پنج انگشت غذا می خورد . او را گفتند :
چرا چنین کنی ؟
گفت :
اگر به سه انگشت غذا خورم دیگر انگشتان را خشم آید .
دیگری را گفتند :
چرا با پنج انگشت غذا خوری ؟
گفت :
چه کنم که بیش از اینم انگشت نباشد

 

بله اعلی حضرت

یک مرد شهری که قصد دست انداختن و مسخره کردن یک مرد دهاتی را در حضور جمعی داشت رو به او کرد و گفت :عموجان شنیده ام در آبادی شما به هر احمق و بی مغزی که میرسند به او میگویند ف اعلی حضرت ..... راست می گویند .....؟

مرد دهاتی به سادگی گفت : بله اعلی حضرت ......

 

فقط نوشتن میدانم

قاضی در محکمه از متهم پرسید : خواندن و نوشتن میدانی .....؟

متهم جواب داد : خواندن خیر ولی می توانم بنویسم .

قاضی گفت : بسیار خوب ، چند کلمه ای بنویس .... ببینم .

متهم خط هایی روی کاغذ کشید و گفت : بفرمایید آقا ، این نمونه خط من است .

قاضی پرسید : اینها چیست که نوشته ای ......؟ اینکه چیزی خوانده نمی شود ! خودت بگو چه نوشته ای ......؟

متهم گفت : آقا من که اول عرض کردم خواندن بلد نیستم ...... وفقط نوشتن می دانم . پس معلوم می شود شما هم مثل من نمی توانید بخوانید ......!

 

فروش بهشت 

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد، هر چه کرد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد؛ تا اینکه فکری به سرش زد… به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدر است؟

کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟! مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بی هیچ فکری گفت: “۳ سکه” مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: “سند جهنم” مرد با خوشحالی آن را گرفت. از کلیسا خارج شد، به میدان شهر رفت و فریاد زد:

من تمام جهنم رو خریدم، این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید، چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نخواهم داد!

 

داستان طنز رستوران

سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولي بدون يه قرون پول . هر کدومشون يه جايي ميشينن و يه دل سير غذا ميخورن و اولی ميره پاي صندوق و ميگه : ممنون غذاي خوبي بود اين بقيه پول مارو بدين بريم : صندوقدار : کدوم بقيه آقا ؟ شما که پولي پرداخت نکردي . ميگه يعني چي آقا خودت گفتي الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون ميدم . خلاصه از اون اصرار از اين انکار که دومی پا ميشه و رو به صندوقدار ميگه : آقا راست ميگن ديگه ، منم شاهدم وقتي من ميزمو حساب کردم ايشون هم حضور داشتن و يادمه که بهش گفتين بقيه پولتونو بعدا ميدم . صندوقداره از کوره در رفت و گفت : شما چي ميگي آقا ، شما هم حساب نکردي ! بحث داشت بالا ميگرفت که ديدن سومی نشسته وسط سالن و هي ميزنه توي سرش . ملت جمع شدن دورش و گفتن چي شده ؟ گفت : با اين اوضاع حتما ميخواد بگه منم پول ندادم .

 




+ نوشته شده در پنج‌شنبه 13 مهر 1391ساعت 20:48 توسط olum | ارسال نظر(2)



بازی فکری آنلاین 0
تدریس آنلاین 0
تصاویر میکروسکوپ 0
نصیحت بزرگان 0
آموزش کامپیوتر 0
تست هوش 0
تصاویر زیبا 0
ویترین 0
کتاب های الکترونیک 0
تصاویر به یاد ماندنی 0
روزمعلم 0
کلیپ های علمی 0
دانلود نمونه سؤال 0
پاورپوینت دانش آموزان 0
22 بهمن 0
خطای دید 0
معرفی پاورپوینت 0
علوم و مکانیک 0
نمره های دانش آموزان 0
ارتباط با والدین 0
مجموعه های آموزشی 0
نرم افزار مورد نیاز 0
13 آبان 0
خاطرات دانش آموزی 0
آیا می دانستید ؟ 0
سؤالات دوم راهنمایی 0
آزمایش های ساده 0
تصاویر متحرک علمی 0
علوم و فضا 0
علوم و ارتباطات 0
علوم و پزشکی 0
گروه های علوم 0
گالری تصاویر آموزشی 0
انرژی 0
علوم و محیط زیست 0
علوم و قرآن 0
آزمایشگاه مجازی 0
تصاویر پس زمینه 0
کاریکاتور 0
سرگرمی 0
ساختار زمین 0
نمونه سؤالات 0
زمین شناسی 0
فیزیک 0
اتم 0
زیست شناسی 0
چگونه درس بخوانیم ؟ 0
دانلود محتوای درسی 0
تصاویر جانوران 0
پیام برای دانش آموزان 0
تست سوم راهنمایی 0
شیمی 0
معرفی کتاب 0
تغییرات مواد 0
علوم و انرژی 0
موج 0
پرسش و پاسخ 0